تبليغاتX
عشق یا هوس ؟

عشق یا هوس ؟

نمیدونم... برداشت آزاد......................

عجب رویی دارین!

 

شما درست بشو نیستین البت با همه

دوستان نیستم ،خودشون بهتر میدونن

منظورم کیان؟ این وبلاگ

هم تعطیل شد....! 

 

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 10:42 ] [ سایه ] [ ]


 
 
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر
 
مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه اول یک زندگیست
زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!
...

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست
 
برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی

اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه
 
و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش دارم... 
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 10:19 ] [ سایه ] [ ]


عشق

آیکـُن های ِ دخترهآیکـُن های ِ دختره

 

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 23:38 ] [ سایه ] [ ]


http://travel.roro44.com/asia/maldives/Komandoo_Romantic_Dinner_Maldives.jpg

http://www.romanticlovepictures.com/downloads/Romantic_Love_Wallpaper1.jpg

 

 

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 20:32 ] [ سایه ] [ ]


حتما ً قبـل خواب ببـوسیـدش

حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش

حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِکوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش

حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه .. ببـوسیـدش

حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش

... ... گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره

نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین .. ببـوسیـدش

حتی اگه بـوی عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش



حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش

حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده .. ببـوسیـدش

وقتی زیرپیـرهنی سفیـد حلقه ای پوشیـده و بـازوهای سفیـدش رو با اون

پیـچ ِ ماهیچه ای مردونه انداخته

وقتی صورتش ته ریش جذابی داره .. وقتی صداش خسته خوابه خمار ِ. ببـوسیـدش

حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش

اگه گرسنه اس و با شما مثل آشپـز دربـارش حتی برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش

حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه .. ببـوسیـدش

وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه اینـو برای تـو آوردم !

” وقتی تو چشـاش پـر خواستنه ..وقتی دست های ظریـف دختـرونه تـون میـون دستای زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش

حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش

حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش

حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم

بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛

کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ .. ببـوسیـدش

وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ویتریـن دیدین و

فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله

وقتی دست هاش پـر از خریـد خونه هست و در رو با پـاش می بنـده

وقتی با نگاهـی پـر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه.. ببـوسیـدش

حتی اگه تـوی ِشرکـت پیـاز خورده و تار موهاش بـو میدن .. ببـوسیـدش

حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده

حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش

وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره

و مثل پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه

وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش

حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. شایـد فـردایی نباشـه

شایـد شما فـردا نباشیـد !!!

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 20:6 ] [ سایه ] [ ]


هنوز هم عاشقم

هنوز هم عاشقم
وقتی تنها میشوم و گوشه گیر ، وقتی دلتنگ میشوم و از زندگی خسته در گوشه ای مینشینم و اشک میریزم!
اشک میریزم تا دلم خالی شود و بغضی که گلویم را می فشارد شکسته شود!
زمانی بود لحظه ای که بغض گلویم را می گرفت و یک عالمه درد دل داشتم با تو درد دل می کردم و دلم را از
غصه ها و دلتنگی ها خالی می کردم ، اما حالا تو نیستی و من تنها با درد دلهایم مانده ام!
کسی نیست تا همدرد من باشد و درد دلم را بفهمد!
وقتی تنها در گوشه ای مینشینم و اشک میریزم حسرت روزهای با تو بودن را میخورم!
ای کاش در کنارم بودی تا سرم را بر روی شانه های مهربانت میگذاشتم و اشک میریختم و تو نیز با دستان
مهربانت اشکهای روی گونه ام را پاک میکردی و مرا آرام میکردی!
حالا که تنها مانده ام تا لحظه ای که دلم خالی شود گونه ام خیس خیس است !
بدجور دلتنگ تو هستم ، دیگر انتظار برایم بی معناست، وای که چقدر این سرنوشت بی وفاست!
دلی خسته ، بغضی شکسته ، لحظه های بی حوصله ، چشمانی بهانه گیر سهم من از این زندان تنهایی
هاست!و انگار همین چند لحظه پیش بود که در کنارم بودی ! باورم نمی شود که رفته ای و کوله بار خاطرات با هم
بودنمان را با خود برده ای!
وقتی به یاد خاطرت شیرین با هم بودنمان می افتم دلم بیشتر می سوزد و چشمانی که تنها چند قطره اشک از
آن می ریزد بارانی می شود! این غروب تلخ دلم را بیشتر می سوزاند ! اما من هنوز هم عاشقم!
عاشق با تو بودن ، عاشق قلب بی وفایت و عاشق خنده هایت!
وقتی تنها میشوم و گوشه گیر ، وقتی دلتنگ می شوم و از زندگی خسته پنجره رو به صحنه تلخ غروب را می
گشایم و در خیال خودم با تو پرواز می کنم تا آن سوی دشت امید و رویاهایم! خورشید که می رود دیگر یک قطره
اشک نیز در چشمانم نمی بینم و آنگاه احساس میکنم دلم خالی شده است ! پنجره را می بندم و با خود می
گویم : باز فردایی در راه است ! فردایی تلخ تر از امروز !
و همچنان لحظه های سرد زندگی ام بی تو می گذرد !
اما من هنوز هم عاشقم

 

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 19:43 ] [ سایه ] [ ]


صادقانه میگویم حرف دلی بی ریا

بی بهانه میگویم مثل آنها

همان قلبهای بی وفا

بی وفایی نمیکنم

عاشقانه میگویم عشق من دوستت دارم

 

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 17:40 ] [ سایه ] [ ]


یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 17:28 ] [ سایه ] [ ]


 

 

 

 

 

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 13:41 ] [ سایه ] [ ]


 

      شرمنده ام

                      شرمنده ي قلبـــــــــــم

                                                  شرمنده ي او

                                                             شرمنده ي تمام عالم

                                                            شرمنده ي عـــشــق

 

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 13:7 ] [ سایه ] [ ]


 

زنی که شوهرش را پادشاه کند

هرگز ملکه نخواهد شد

 

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 13:4 ] [ سایه ] [ ]


 
دفتر خاطرات میخواهم چه کار ؟

وقتی که شبها به این امید میخوابم که فردا ،

امروز را یادم نباشد . . .
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 13:1 ] [ سایه ] [ ]


 

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که بادردموافق شده است

عاشق نشدی وگرنه میفهمیدی!!!

پاییز بهاری است که عاشق شده است...

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 12:14 ] [ سایه ] [ ]


نم نم باران را با تو میخواهم هنوز

دستهایم را بگیر تا کمی

مثل لحظه های شاد کودکی

پا برهنه حس کنیم عشق را

روی ماسه های داغ ساحل ترانه ها

مثل خاطرات شاد کودکی فرفره هامان به دست

کوچه پر، پر از صدای خنده های منو تو

و شکوفه های سیب کوچه ی اقاقیا

پاتوق قرارمان......

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 16:19 ] [ سایه ] [ ]


عشقم شهرامم.

 

همه میگویند عشق زیباست.

دریا موج میزند.

آفتاب غروب دلنشینی دارد.

و گل ها خوشبو هستد.

ولی من میگویم:

به شرطی عشق زیباست،

به شرطی دریا موج میزند،

به شرطی آفتاب غروب دلنشینی دارد

وبه شرطی گل ها خوشبو هستند

که انسان معشوقه ای مانند تو داشته باشد

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:41 ] [ سایه ] [ ]


تقدیم به عشق همیشگیم.


پرسید به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام با تمام وجودم داد بزنم بخاطر تو...

گفتم:به خاطر هیچکس!!!

پرسید:پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست فریاد بزنم به خاطر تو....

با یک بغض غمگین گفتم:به خاطر هیچ چیز!!!

ازش پرسیدم:تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالکه اشک تو چشماش جمع شده بود!!!!

گفت: به خاطر کسی که بخاطر هیچ ، زنده است!!!

 

‍ 
 

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:39 ] [ سایه ] [ ]


 

چه زیباست

که تو تنها نیاز من باشی

و چه عاشقانه است

که تو تنها آرزویم باشی

و چه رؤیایی است

این لحظه های ناب عاشقی

و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:36 ] [ سایه ] [ ]


زن و مردی چند سال بعد از ازدواجشون صاحب پسری میشن و چند روز بعد از تولد بچه متوجه میشن که اون یه نابغه اس
بچه در یک سالگی مثل یک آدم بزرگ شروع به حرف زدن میکنه و در دوسالگی به اکثر زبانها حرف میزنه
در سه سالگی با اساتید دانشگاه به بحث و تبادل نظر میپردازه و در چهار سالگی پیش بینی های باور نکردنی راجع به علم و پیشرفت اون میکنه
در جشن تولد 5 سالیگش در حضور همه فامیل اعلام میکنه :
من دقیقا یک سال دیگ...
ه میمیرم ، مادرم 18 ماه بعد از من میمیره و پدرم یک سال بعد از مرگ مادرم میمیره !!
پسر بچه همون طور که گفته بود در شش سالگی میمیره و مرد بلافاصله در چندین شرکت بیمه همسرش رو بیمه عمر میکنه
طبق پیش بینی بچه مادرش هم در تاریخی که گفته بود میمیره و ثروت هنگفتی بخاطر بیمه عمر زن نصیب مرد میشه !
مرد تصمیم میگیره یک سال باقی مانده از عمرش رو به خوشی بگذرونه ، پس به سفرهای تفریحی زیادی میره ، در بهترین هتلهای جهان اقامت میکنه ، گران ترین خودروهای دنیا رو برای خودش میخره و در آخرین روز عمرش تمام دوستان و آشنایانش رو دعوت میکنه ، مهمونی مفصلی میگیره و آخرین شب زندگیش رو با یک دختر زیبا مشغول خوشگذرونی میشه ...
صبح با صدای جیغ دختره از خواب پا میشه و در حالی که تعجب کرده بود که چرا هنوز زنده اس میپرسه چی شده ؟
دختره جواب میده : وکیل خانوادگی شما تو راهرو افتاده و هیچ حرکتی نمیکنه ، فکر کنم مرده
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:33 ] [ سایه ] [ ]


 

 یه آبجی دارم ۵ سالشه

دارم فرهنگ لغت واسش میسازم

میپرسین چرا؟؟؟؟؟؟

آخه یه حرفایی میزنه که تو قوطی هیچ عطاری نیست

میگین چی میگه؟؟؟؟؟

به پمپ بنزین میگه : بنزین گاه

به لک لک میگه: پا زده بیرون

به ته دیگ نون میگه: نون پخته

جالبه نه؟

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:24 ] [ سایه ] [ ]


 

به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد

به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد
 
به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:21 ] [ سایه ] [ ]


عجیب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 17:11 ] [ سایه ] [ ]


به ستاره نگاه کن.چشاتو ببند و باز کن چی میبینی؟ فقط باهوشا میبینن!

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 16:53 ] [ سایه ] [ ]


کاشکی گاهی وقتا

خدا از پشت اون ابر ها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که

آهـــــــــــــــــای !!! بگیر بشین سر جات...اینقده غر نزن….

همینه که هست !بعد یک چشمک می زد

و آروم توی گوشم می گفت:همه چی درست میشه….

 

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 16:26 ] [ سایه ] [ ]


مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند

کمی از سرعتتان کم می کنند

اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهید برد ،

زیاد روی دست اندازها توقف نکنید

به حرکتتان ادامه دهید ….

 

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 16:24 ] [ سایه ] [ ]


 

 

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 12:12 ] [ سایه ] [ ]


http://mtbax.persiangig.com/image/ashegjh%2025.jpg

 

زندگی با تو برایم بوی ریحان می دهد / بی تو اما
 
بوی ریحان ، بوی زندان میدهد . . .
 
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 10:49 ] [ سایه ] [ ]


توجه توجه

 

دوستای خوبم قرار نشد مثه دفعه ی قبل بیاید شماره

بذارید.

کاری نکنید بازم وبلاگمو عوض کنم. وبلاگمو دوست

ندارید فحش نذارید من که کاری با شما نداشتم

و ازتون نخواستم بیاید.پس حدو مرز رو رعایت کنید.مرد

باشید آدرس وبلاگتون هم بذارید.در صورت تکرار عوض

میکنم . مطمئن باشید.

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 20:30 ] [ سایه ] [ ]


عشق،عکس عاشقانه،عاشق،دل،خداحافظ،عزیزم،دوستت دارم،خاطره،خاطرات

 

 

 

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 18:13 ] [ سایه ] [ ]


[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 17:29 ] [ سایه ] [ ]


با من حرف بزن
مثل یک پیراهن نارنجی با روز
مثل وقتی که ابر
صرف شستن یک سنگ می کند.
مثل وقتی که صرف همین شعر می شود
با من حرف بزن
مثل یک بازی در وسط تابستان
و به چیزی فکر نکن
و به چیزی فکر نکن
می دانم
زمین گرد است
و جاذبه
در پای درختان سیب بیشتر است.

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 13:0 ] [ سایه ] [ ]